تبليغاتX
مجله الكترونيكي پيمان

مجله الكترونيكي پيمان

هر چه میگویم به قدر فهم توست.......... مردم اندر حسرت فهم درست

خسته ام ؛خیلی خیلی خسته ام !!


                خسته ام خیلی
با سلام . چون خسته ام تا مدتی نخواهم بود. اگر مایل بودید برایم پیغام بگذارید و خوشحالم کنید .
 خسته ام از همه چیز و از همه کس بدون استثنا.  خسته ام از این همه فشار بی خود و بی معنی زندگی که مثلا میخواهد ما را فولاد آبدیده کند. آخر به چه قیمتی بسته دیگر ما هم آب سرد و آرامش نیاز داریم . بس نیست این همه پتک که خوردیم !!؟ 
خسته ام از انسانهایی که فقط شمایل انسان دارند.
خسته ام از درس خوندن و باز هم عقب بودن ،
 
 خسته ام از تنهایی. خسته ام از این که هنوز  کسی را پیدا نکرده ام که بتوانم در کنارش آرامش روحی پیدا کنم؛گپی بزنیم و اون کسی باشه که بشه با او بهترین لحظات زندگی  را ساخت .
خسته ام از تنهایی  و خسته از مجرد بودن . هر چه بیشتر سعی و تلاش کردم کمتر نتیجه گرفتم. این همه آدم با هم جفت میشن چرا من باید تنها بمانم . 
خسته ام از این همه موجود  انسان نما که پیکره آنها را انگار از یخ ساخته اند. 
سرما خوردم از این همه سرما . از همه پاییز و زمستان بیزارم .
                       
مطمئنم که روزهای گرم زندگی من هم میرسد بزودی ، ولی اینبار اگر بخواهم بهار و تابستانم را با کسی قسمت کنم دقت خواهم کرد. چون در کنار یک پیکره زیبا، و الهه ای از یخ نمی توان در هوای مطبوع و گرم و درکنار ساحل شنی و زیبای دریا،  لذت برد. 
به همراه خودم عشق را می برم، که گرمای آن وجودم را گرم کند و لذت بخش زندگی باشد و یخ را در نوشیدنی ام میاندازم که؛  خنک کننده و گوارا  بخش  وجودم شود . 
                                     خسته ام
خسته ام از چیزهایی و کسانی که عین باد سرد زمستونی به صورت آدم سیلی میزنند.
دلم باد بهاری و تابستانی می خواد 
برام مهم نیست که دیگران چی فکر می کنن ، ولی من دیگر خسته ام ، دیگر نمیتونم این همه فشار و مشکلات و درگیری ها را تحمل کنم. .دلم گوشه دنجی میخواد که فقط گرمای آفتاب باشه و صدای جویبار و دمی آرامش روحی. دلم میخواد دیگر به هیچ چیز و هیچ کسی تو این دنیا فکر نکنم.
خسته ام از آدمهایی که ، ادعاهایشان گوش فلک را کر کرده و ولی نه بطنی دارند و نه عمقی جزو "حزب معظم باد" هستند و "گربه صفت"  به معنای واقعی کلمه . 
 خسته ام از دشمنان دوست نما و از دشمنان کینه ای ؛ که میانه ای با صلح وآرامش و رفع کینه ندارند.وجودشان پر از سیاهی است و تمام تلاش خودشان را میکنند که این سیاهی را هم وارد روح  و زندگی تو بکنند.

با هیچ سیاه دلی صحبتی ندارم؛ شما ها در سیاهی خود غوطه ور باشید واز آن لذت ببرید ؛ ولی نخواهید که دیگرانی را به زور و حتما با خودتان در این سیاه کاری ها شریک کنید.
من سفیدم؛ من پیام صلح و دوستی و خوبی هستم. من پرچم سپیدی هستم و خواهم ماند.
                         خدایا بابا کجایی ، چرا کمک نمی کنی ؟خسته ام
خسته ام از "خدایی" که همیشه غایب هست. خدایی که هروقت واقعا کارد به استخوان آدم میرسد و از استخوان رد میشه؛ تازه سر و کله اش پیدا میشه.
 همیشه  نمی توان از او کمک خواست؛ چون گاهی وقتها مشغول رتق وفتق امور آدمهای مهمتری از من و ما است.
خسته ام از این همه ایمیل و پیغامی که برای خدا  فرستادم   و جوابی که نگرفتم 
خسته ام از این همه فشار اعصاب خردکن زندگی . خسته ام از صدای زنگ تلفن ،زمانی به جنبش می افتد و به صدا در می آید که به درد کسی میخوری و بعد هم زنگی که دائم در گوشم به صدا در می یاد و تکرار میشه "زنگ سکوت" !!
دلم می خواد بزودی همه چیز را تغییر بدهم و تغییر خواهم داد 
تا ان موقع و آن زمان بدرود 

+ نوشته شده در  Tue 25 Nov 2008ساعت 10:35 PM  توسط پيمان   |