تبليغاتX
مجله الكترونيكي پيمان

سال نو اين عيد باستاني ايراني مبارك باد

      

با آرزوي سربلندي براي ايران, اين كهن ديارا, و موفقيت ايرانيان در كسب موفقيت و غرور آفريني براي ايران و ايرانيان در سراسر پهنه گيتي

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ... 


                                                                                            پيمان

                                                                  

+ نوشته شده توسط پيمان در Tue 20 Mar 2007 و ساعت 6:43 PM |
  

      

 زكوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي           از اين باد ارمدد خواهي چراغ دل بر افروزي
                                                                                                                              «حافظ»


در‌مورد بنياد جشن نوروز مطالب بيشماري بيان شده كه در اين‌جا نمونه‌هايي از آنها را ذكر مي‌نماييم.
1. در روايات زرتشتي و بيشتر نويسندگان ايراني و عرب و شاعران از‌جمله فردوسي، بنياد آن را به جمشيد پادشاه پيشدادي نسبت مي‌دهند و مي‌گويند: جمشيد شاه تختي بساخت كه ديوان آن‌را بدوش گرفته به هوا بردند و به يك روزه از كوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده اين عمل در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.
فردوسي مي‌گويد:
چـو خــورشيــد تـابـان ميــان هــوا
نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا
جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او
شــگفتي فــرو مــانــده از بخت او
بــه جمشيــد بر گــوهـر افشـانـدنـد
مرآن روز را روز نـو خــوانــدنــد
ســر ســال نـو هـرمـز فــــروديـــن
بر آســـوده از رنـــج روي زميـــن
بـــزرگان به شـــادي بيـــاراستنـــد
مـي و جـام و رامشگـران خواستنـد
چنيــن جــشن فــرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان يادگار(1)

2. حكيم عمر خيام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز مي‌گويد:
از آن بوده است كه آفتاب در هر 365 شبانه‌روز و ربعي به اول دقيقه حمل بازآيد و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان به او اقتدا كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاريخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است كه آيين و جشن و رسم ملوك را به‌جاي آرند. از بهر مباركي و خرمي‌كردن در اول سال هر‌كسي در نوروز جشن كند تا نوروز ديگر عمر در شادي گذراندند.

 
 
3. اين فصل «فروردگان» است كه جشن‌آوري اجداد و نياكان بود و چنان مي‌پنداشتند كه در پنج شب متوالي، ارواح طيبه مردگان، براي ديدار وضع زندگي و احوال باز ماندگان به زمين فرود آمده و در خانه و آشيانه خويش مشغول تماشا و سركشي مي‌شوند، اگر خانه تميز و پاك بود، ارواح مسرور بر مي‌گردند، اما در غير اين صورت، آنان غمگين و ناراحت بر‌مي‌گردند.

 
4. روايتي ديگر مي‌گويد كه نيشكر را جمشيد(2)، در اين روز پيدا كرد و مردم از كشف و خاصيت آن متحير شدند. سپس جمشيد دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هديه دادند. آن روز را «نوروز» ناميدند.
 
 
5. مي‌گويند: اهريمن، بلاي خشكسالي و قحطي را بر كره زمين فرو نشانيد، اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت وعاقبت اورا شكست داد. آن‌گاه خشكسالي و قحطي را از ريشه خشكانيد و به زمين باز گشت. با بازگشت وي، درختان و هرنهال و چوب خشكي سبز شد. بسا مردم اين روز را «نوروز» خواندند و هر كس به يمن و مباركي، در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزي نشانيدن درايام نوروز از آن زمان تا به امروز باقي مانده است.
 
 
6. بيروني در آثار الباقيه‌(3) مي‌نويسد: «از آداب جشن نوروز اين بود كه در صحن هر‌خانه به هفت ستون، هفت رقم از غلات مي‌كاشتند و هر‌يك از آنها كه بهتر مي‌روييد، دليل ترقي و خوبي آن نوع غله مي‌دانستند».
 

در المحاسن و الاضداد نوشته شده: «بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن كاخ سلطنتي، دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌شد كه بر هر‌يك از آنها يكي از حبوبات را مي‌كاشتند و آنها را نمي‌چيدند مگر با نغمه‌سرايي و خواندن آواز. در ششمين روز نوروز اين حبوب را مي‌كندند و در مجلس پراكنده مي‌نمودند وتا شانزدهم فروردين كه مهر روز نام دارد آن را جمع نمي‌كردند(4).


تقسيم روزهاي ماه فروردين:

در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21‌روز برگزار مي‌گرديد كه در هر روز برنامه‌يي خاص انجام مي‌گرفت.

1. از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان.
2. از روز سوم الي روز ششم فروردين، ديد و بازديد همگاني و برگزاري جشن رپيثون.
3. از روز ششم الي روز نهم، براي اجراي جشن خوردادگان.
4. از روز نهم الي سيزدهم، بار عام شاهي براي پذيرفتن عموم طبقات هر يك به‌نوبه خود بود.
5. ازروز سيزدهم الي روز نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر.
6. ازروز نوزدهم الي بيست و يكم، براي اجراي مراسم جشن فروردگان
7. روز بيست و يكم پايان جشن و مخصوص تفريح و گردش در خارج از شهر است(5).
 
در يك تقسيم‌بندي ديگر، فروردين به شش قسمت تقسيم مي‌گرديد:

1. پنج روز اول به پادشاه و اشراف مربوط بود و آنها جشن ويژه داشتند.
2. پنج روز دوم براي بخشش اموال ودريافت هداياي نوروزي از طرف پادشاه.
3. پنج روز سوم متعلق به خدمتگزاران بود.
4. چهارمين پنج روز به خواص تعلق داشت.
5. پنج روز پنجم به لشكريان.

6. ششمين قسمت پنج روزه به رعايا اختصاص داشت(6).
 
 
اين تقسيم‌بندي به قول جاحظ در المحاسن الاضد زمان جمشيد و به قول بيروني در آثارالباقيه بعد از جمشيد و بنا به نظر ذبيح‌الله صفا در زمان ساسانيان معمول بوده است.
تقسيم‌بندي ديگر هم وجود داشته است كه به نوروز خاصه و نوروز عامه تقسيم مي‌شده. پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه روزهاي نوروز را نوروز خاصه مي‌گفتند.


نوروز در عهد هخامنشيان و ساسانيان

در تخت‌جمشيد در آغاز سال نو بهاري، مراسم عظيمي برگزار مي‌شد. در اين مراسم شاه، نمايندگان هر قوم و ملت را به حضور مي‌پذيرفت و هدايايي از سوي آنان دريافت مي‌كرد. حجاريهاي باقيمانده در تخت‌جمشيد حاكي از برگزاري اين جشن است(7).
جشن نوروز در زمان ساسانيان بيش از همه زمانها از رونق و شكوه بهره‌مند بود، به‌طوري كه هدايايي كه شاهان ساساني در مدت جشن دريافت مي‌كردند، در آمد بسيار مهمي بود، و براي يك ماه فروردين ادامه داشته است.
 
ابوريحان بيروني مي‌گويد:
 
«گويند كسي كه دو نوروز را(نوروز عامه وخاصه) بهم متصل نمود هرمز پور شاپور پهلوان است كه او هم ايامي را كه ميان اين دو عيد بود عيد گرفت.

بيروني در آثارالبلاغه مي‌نويسد: «روز ششم فروردين نوروز بزرگ است و نزد ايرانيان جشن بزرگ مي‌باشد. گويند خداوند در اين روز مشتري بيافريد و فرخنده‌ترين ساعتهاي آن روز ساعت مشتري است.
 
 زرتشتيان مي‌گويند:«زردتشت در اين روز توفيق يافت كه با خداوند مناجات كند و كيخسرو در اين روز به آسمان عروج كرد و در اين روز براي ساكنان كره زمين سعادت قسمت مي‌كنند و از اين‌جاست كه ايرانيان اين روز را اميد نام نهاده‌اند».
در برهان قاطع چنين مي‌نويسد: «… و نوروز خاصه روزي است كه نام آن روز خرداد است و آن روز ششم فروردين ماه مي‌باشد و در آن روز هم جمشيد بر تخت نشست و خاصان را طلبيد و رسمهايي نيكو گذاشت و گفت: «خداي متعال شما را خلق كرده است، بايد كه به آبهاي پاكيزه تن بشوييد و غسل كنيد و به سجده و شكر او مشغول باشيد و هر سال در اين روز به همين دستور عمل نماييد». و اين روز را بنابراين نوروز خاصه خوانند و گويند آكاسره هر‌سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه 6 روز باشد حاجتهاي مردمان را آزاد كردندي و مجرمان را عفو فرمودندي و به شادي مشغول بودندي».

در روز ششم كه جشن نوروز خاصه بود، شاه در قصر با محرمان خود به شادماني مي‌پرداختند و اين ايام تيره پادشاه و نزديكان او بود و از شوكت نزهت خاصي برخوردار بوده است. از آداب اين روز فال كوزه است، بدين ترتيب كه يك روز قبل از جشن از اهالي خانه و دوستان و آنهايي كه ميل دارند در فال شركت كنند، چيزهايي كوچكي مي‌گيرند و آن را با پارچه سبز مي‌پيچند و در يك كوزه نو مي‌اندازند و در كوزه را مي‌بندند و در ميان درخت «مورد»، همان درختي كه به اهورامزدا تعلق دارد، مي‌گذارند. بعد از چند ساعتي كوزه را بر مي‌دارند و آن را در آتش بخور مي‌دهند و بعد به دست دختري نابالغ مي‌دهند و او يك يك از لوازم و اشياء داخل كوزه را به دست مي‌گيرد و منتظر مي‌شود تا سايرين (يك نفر) شعر از بر بخواند. آن‌گاه كه چكامه خوانده مي‌شود و وصف حال صاحب اثاثيه معلوم مي‌شود، اشياء را از درون كوزه، بيرون مي‌آورد و به صاحب آن تحويل مي‌دهد.




«جشن سيزده بدر» سيزدهم فروردين

سيزده‌بدر يكي از بهترين روزهاي نوروز مي‌باشد. مردم پس از انجام 12‌روز برگزاري جشنهاي سال نو، روز سيزدهم را در دل طبيعت مي‌گذرانند. اين روز يك نمايش ملي است.
 
مردم گروهي معتقدند كه براي دور‌كردن نحسي اين روز بايد از خانه خارج شوند و سيزده بدر كنند تا نحسي روز در طبيعت به در شود. در اين روز سبزه‌هاي سبز شده را كه چند روز اول سال نو مهمان سفره هفت سين بوده به آب روان مي‌سپارند. خوراكيهاي باقيمانده نوروز، به مصرف مي‌رسد، بساط بازيهاي دسته‌جمعي پهن است. روز سيزدهم، كمتر كسي در منزل مي‌ماند. در ساعت اول روز خيابانها شلوغ و پر‌رفت و آمد است. پاركها مناظر طبيعي اطراف شهر پذيراي ميليونها زن و مردم و جوان و پير و كودك است. خانواده‌ها با صفا و صميميت در كنار هم مي‌نشينند و گل مي‌گويند و گل مي‌شنوند.
 
مردمي كه در طول سال، در هياهوي شهر، پي نام و نان هستند و با هم روباطي سرد و خشك دارند، در اين روز تغييري در رفتارشان روي مي‌‌دهد، همه مهربان و شادمان هستند. گويي بهترين روز سال همين روز است. هر‌چند گروهي آن را نحس مي‌شمارند، اما در اين روز همه چيز و همه كس رنگ شادي دارد. پس آيا روز سيزده‌بدر نحس است يا مبارك؟
 
 گروهي چنين بيان مي‌دارند كه: روز سيزده هر‌ماه در جدول سي روز ايران باستان، مربوط است به فرشته تير يا تيشتر كه ستاره باران است و ارتباط با آب و باران دارد، و بسيار روز خجسته و مباركي است. در مورد فرشته تير و جشن تيرگان كه در سيزدهم «تيرروز» در تيرماه، برگزار مي‌گردد، در جاي خود سخن به ميان آمده است.
 
پس روز سيزده در اعتقادات مردم ايران باستان به هيچ وضح نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نيز روز سيزدهم مبارك آمده است. مردم باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز) روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا مي‌كرد و بار عام مي‌داد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.

در تقويم اعراب، سيزده هر‌ماه روز نحس بود بنابراين بعد از اسلام اين باور اعراب در ايران نيز گسترش يافت و روز سيزده نوروز هم نحس شمرده شد. ابونصر فراهي در مورد نحسي ايام سال چنين سروده است:

هفت روزي نحس باشد در مهي
زان حـذر كن تا نيـابـي هيچ رنج
سـه و پنـج و سيـزده بـا شــانـزده
بيست و يك و بيست چهار و بيست پنج

در تحليلي ديگر اين‌طور بيان مي‌گردد: ايرانيان پس از دوازده روز جشن‌گرفتن و شادي‌كردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه فرخنده است به باغ و صحرا مي‌رفتند و شادي مي‌كردند و در حقيقت بدين ترتيب رسمي‌بودن دوره نوروز را به پايان مي‌رسانيدند.
 
در تحليل ديگر كه بر مبناي نظرات مهرداد بهار مي‌باشد چنين بيان مي‌گردد: اعتقاد به عمر 12‌هزار ساله جهان نزد زرتشتيان، تحت تأثير نجوم بين‌النهرين است كه معتقد بودند هر‌يك از دوازده اختر كه خود به يكي از برجهاي دوازده‌گانه حاكم است، هزار سال به جهان حكومت خواهد كرد.
 
 بدين روي عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال، آسمان و زمين درهم خواهد شد. به اعتقاد مهرداد بهار، اصل اعتقاد به دوازده هزار سال، و دوازده ماه سال تأثير معتقدات بابلي است. پس از دوازده هزار سال، آشفتگي آغازين باز مي‌گردد.
 
 پس جشنهاي دوازده روز در فروردين آغاز سال، با سال دوازه ماهه و دوره دوازده هزار ساله عمر جهان مربوطه است. انسان آن‌چه را در اين دوازده روز پيش مي‌آمد، سرنوشت سال خود مي‌انگاشت.
 
از پيش از نوروز انواع دانه‌ها را مي‌كاشتند و هر دانه‌يي كه در طي اين دوازده روزه بهتر و بيشتر رشد مي‌كرد، آن دانه را براي كاشت آن سال به‌كار مي‌بردند و گمان داشتند اگر روزهاي نوروزي به اندوه بگذرد همه سال به اندوه خواهد گذشت.

بهار مي‌نويسد: «12‌روز فروردين نماد همه سال بود و چون پس از 12‌هزار سال عمر جهان، آشفتگي نخستين باري ديگر باز مي‌گشت، پس در پايان دوازده روز نيز يك روز نشان آشفتگي نهايي و پايان سال را بر خود داشت. در اين روز كار‌كردن و نظام عمومي را رعايت‌كردن نيز از ميان بر مي‌خاست و شايد عياشيها و اوجي باري ديگر براي يك روز باز مي‌گشت. نحسي سيزدهم عيد نشان فروريختن واپسين جهان و نظام آن بود».




علف يا سبزه گره زدن

يكي از كارهاي روز سيزده‌بدر، علف گره‌زدن است. در‌مورد سابقه اين رسم مي‌گويند كه مربوط است به فرزندان كيومرث.
 
يعني اولين زوج يا اولين پدر و مادر (مشيه و مشيانه). زرتشتيان معتقدند چون اين دو با هم ازدواج كردند، دو شاخه «مورد» را گره زدند و پايه ازدواج خود را بنا نهادند و از آن زمان به بعد اين رسم معمول گرديد.
 
در مجمل التواريخ چنين آمده است: «اول مردي كه به زمين ظاهر شد، پارسان او را گل شاه گويند؛ زيرا كه پادشاهي او الا به گل نبود، پس پسر و دختري از او ماند كه مشيه و مشانه نام گرفتند و روز سيزده نوروز با هم ازدواج كردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند به وجود آوردند و چون مردند، جهان نود و چهار سال بي‌پادشاه بماند».

 
پانويس:
1‌ـ فردوسي، شاهنامه، جلد اول، ص. 30
2‌ـ جمشيد از كهنترين چهره‌هاي اساطير هند و ايراني است(پهلوي، jamshid، jam) اوستاyima و در سانسكريتyama، در اساطير ودايي، جم سرور جهان مردگان است كه به سعادت ابدي رسيده‌اند، او شاه جهان مردگان سعادتمند است. گناه جمشيد اين است كه گوشت گاو را براي خوردن مردگان آورده است(يسنه 32، بند 8)در شاهنامه، گناه او ادعاي خدايي‌كردن و در وداها، همبستري با خواهرش است كه از آن نزديكي نسل مردم به وجود مي‌آيند. در اوستا دو صفت كلي دارد، يكي به معناي شاهوار و يا درخشان (شيد) كه امروز نيز جز‌ءدوم نامهاي خورشيد، و جمشيد مي‌بينيم و ديگر به معناي خورشيد ديدار است.
3‌ـ بيروني ابوريحان آثار الباقيه،… ص. 327
4‌ـ آذر گشسب، موبد اردشير، مراسم مذهبي وآداب زرتشتيان، تهران، فروهر، 1372، ص. 243
5‌ـ رضايي، عبدالعظيم، اصل و نسب و دينهاي ايرانيان باستان، ص. 479
6‌ـ بيروني، ابو ريحان، آثارالباقيه… ص. 332
7‌ـ نگاه كنيد به: 2. بهار، مرداد، جستاري چند در فرهنگ ايران،… ص.230
+ نوشته شده توسط پيمان در Mon 19 Mar 2007 و ساعت 9:10 PM |

HAPPY  NEW  YEAR

For All Nations

Persian , Kurd , Turk , Loor , Baluch , Tajik , afghan and  More .....

 Request From Google

اين يک اقدام ملی است

 

لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای چهارومین سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد 

سايت گوگل بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفی نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسی خواهد داشت

اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار ايرانی است

فقط امیل خود را در کادر وارد کنید و کلیک کنید تا ایمیل ارسال شود .

لطفا آدرس اين صفحه را برای تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند

www.ironi.ir/noroz

 
 
 
+ نوشته شده توسط پيمان در Thu 15 Mar 2007 و ساعت 12:25 PM |

                                          حاجی فیروز

        حاجی فیروز  

 

حاجی فیروزه که معرب پیروزه واز گوهرهای آبی رنگ است ،  حاجی ماس که معرب الماس پارسی است ، حاجی کافور که معرب کاپور در پارسی و ... نامهایی بود که ایرانیان روی برده های کوشایی ( حبشی ) می گذاشتند . این برده هارا که اعراب از کوشا ( حبشه ) برای فروش به دیگر سرزمینها می بردند چون از راه مکه می گذشتند به آنها پیش نام حاجی می دادند.

 

 از آنجا که این برده ها آفریکایی بودند و نمی توانستند زبان فارسی و عربی را بدرستی گویش کنندانگیزه خنده می شدند . برای نمونه ارباب خودم سلام علیکم را ارباب خودم سامبلیبلیکم می گفتند .

از این رو در نمایش های ایرانی که ارباب و برده در آن نقش دارند دیده می شود که برده بسیار انگیزه ی خنده شده و حتی با ارباب خود شوخی می کند چرا که ایرانیان  برده را با خود یکی می دانستند و ارباب و بندگی را نمی پسندیدند و پروانه می دادند که برده ها با آنها شوخی کنند .

چنان که برده می گوید : ارباب خودم بزبزقندی ، ارباب خودم چرا نمی خندی . بگونه ای کوتاه حاجی فیروزه که امروزه حاجی فیروز شده در جشن سال نو نماد نبودن بندگی و بردگی در فرهنگ ایران است .  

 

+ نوشته شده توسط پيمان در Wed 14 Mar 2007 و ساعت 10:55 PM |
راجع به فيلم «۳۰۰» چيزي شنيده‌ايد؟ فيلمي است بر اساس كتابي از «فرانك ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يوناني (لئونيداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگي، و خشايارشاه ايراني با ارتش ۱۲۰۰۰۰ نفري!
و رشادتها و دليريهاي آن «۳۰۰» نفر كه تا پاي جان، و مهمتر از آن براي پيشبرد دموكراسي، با آن ۱۲۰۰۰۰ نفر وحشي غير متمدن «بي‌دمكراسي» و احمق ميجنگند و آخر، با شكستي پرافتخار، ميميرند.
اين فيلم مهيج هنوز اكران عمومي نشده، ولي ديروز ما در برلين اين افتخار رو داشتيم كه زودتر از اكران، آنرا در جشنواره‌ي فيلم برلين تماشا كنيم.
البته اين افتخار نصيب من نشد، ولي همكارانم، به همراه دوست ايرانيم، فرنوش، به ديدار اين فيلم شتافتند. و امروز حال و قيافه‌ي فرنوش ديدني بود:
- فرنوش در حاليكه صدايش از عصبانيت ميلرزد و اشك در چشمانش جمع شده تعريف ميكند: افتضاح به معناي واقعي، ايرانيها را مثل حيوان نشان داده بود: بدوي، با پوششي مثل تروريستهاي امروزي، جلادگونه با چشمهايي پر از خون، سياه پوست، …
ميگويم خب، ۲۰۰۰ سال پيش بوده، قيافه‌ها بايد هم بدوي باشند، جنگ هم بوده، نميشه كه همه صلح‌طلب و مهربان به‌نظر برسند، ضمن اينكه امپراتوري ايران، گستره‌اي از قومها بوده، سياه پوست يا پوستي با رنگ تيره هم نبايد كم بوده باشد.

 

- ميگويد آخر يونانيها همه خوش‌تيپ، هيكلهاي ورزشكاري، با درايت، شجاع، زيرك كه با يك حركت شمشير، ۱۰۰۰۰ نفر ايراني را قلع و قمع ميكنند…
ميگويم، خب چه انتظاري داري عزيز من، تو هم اگر بخواهي دشمنت را به تصوير بكشي همه را زشت و احمق و عقب‌افتاده نشان ميدهي، خودت را شيك و خوشگل و باهوش. مگر در فيلمهاي جنگ، عراقي‌ها را نديده‌اي؟

- ميگويد قبول دارم، هميشه اغراق ميشود، اما نه اينكه همه‌ي واقعيتها را تحريف كنند؛ آخر همه‌ي ايرانيها را اين شكلي نشان ميداد، زنهايشان را هرجايي، پادشاهشان را، خشايار شاه، را با صورتي پر از گوشوره و آرايش غليظ، همجنس‌باز،…

ميگويم خب مگر نه اينكه پدر تاريخشان، هردوت گفته ايرانيها، زنهايشان را به ميهمانشان تعارف ميكردند؟ مگر كم بوده در تاريخمان، شاهد و ساغر و …. . خب، برداشتشان از ايران همين ميشود ديگر، اما بيننده‌ي فيلم بايد عاقل باشد، مگر ميشود دو همسايه، در يك زمان مشابه، يكي اينقدر متمدن، باهوش، با درايت، ديگري آنقدر عقب افتاده و احمق؟ مشكل اينجاست كه تاريخ را هميشه پيروزها مينويسند، هيچ فيلم يا كتاب و يا سند قابل عرضه‌اي از ايرانيها ديده‌اي كه بخواهد اطلاعات بيغرضي از زاويه ديدي ديگر ارائه دهد؟ ضمناً اين هم يك فيلم (فيلم-انيميشن) است، نه سند تاريخي، كه خودت را اينقدر ناراحت ميكني.

 
- ميگويد آخر مردم براي يونانيها دست ميزدند. آنها را وقهتي ايرانيها رو مثل مورچه ميكشتند و دست و پايشان را با شمشير ميپراندند، تشويق ميكردند…
ميگويم خب فيلم اكشن بوده، چه انتظاري داري، اينها همانهايي هستند احتمالاً كه ميروند فيلمهاي جنگ ستارگان ميبينند و براي كشته شدن آدم فضايي‌هاي بدذات هورا ميكشند.
- ميگويد آخر ايرانيها رو هو ميكردند و به حماقتشان ميخنديدند،… اينقدر شور بود كه آخر فيلم، يك ايراني ديگر حاضر در سالن بلند شد و شروع كرد به بدگويي از فيلم و انتقاد به تشويق‌كنندگان…
ميگويم خب، تو هم اگر ايراني نبودي، حتماً با قهرمان و نقش اول فيلم همذات‌پنداري ميكردي، نه با شكست‌خوردگان.
- ميگويد نه تو درك نميكني، واقعاً ناراحت‌كننده بود، جاي تاسف دارد براي اروپايي‌ها كه خودشان را با معلومات ميدانند و آمريكايي‌ها را مسخره ميكنند.
ميگويم من كاملاً احساست را درك ميكنم، شايد اگر خودم هم به تماشاي فيلم آمده‌بودم همينقدر عصباني و ناراحت بودم، اما چه ميشود كرد؟ فيلم است ديگر، مگر ايراني‌ها اعراب را و حمله‌شان را همين شكلي نشان نميدهند در فيلمها و كتاب‌هايشان؟ اين رسم هر دشمني و جنگي است.
- ميگويد آخر چرا بايد ذهنيت همه راجع به كشور من اينطور باشد. من تاسف ميخورم كه هيچ‌كاري نميتوانم بكنم. و از عكس و كليپي ميگويد كه بعد از فيلم براي همكاران فرستاده از ايران امروز: كه پيست اسكي ديزين بوده و مركز خريد تجريش!
ميگويم ذهنيت عموم مردم جهان، با آنچه كه از ايران ميبينند شكل ميگيرد، نه به دلخواه تو، و آنچه كه ميبينند احمدي‌نژاد است و عمليات استشهادي و مرگ بر آمريكا. اينها سخنگو و نماينده‌ي ملت ايرانند، نه آنهايي كه در ديزين اسكي ميكنند و تو دوست داري همه‌ي ايران باشد. اين واقعيت است، هر چند ناراحت‌كننده، اما تو نميتواني آنرا تغيير بدهي، تاسف خوردن هم در مواردي كه هيچ نقشي در آنها نداري، دردي را دوا نميكند. تاسف آن موقع بايد بخوري كه بتواني تغييري ايجاد كني و تاثيري بگذاري و اينكار را نكني.
و فرنوش قانع نميشود. خودم هم! اين عكس‌ها و كليپ فيلم را ميبينم و بغض ميكنم. عقل ميگويد من مسوول انسان بودن خودم هستم، و مفيد بودن براي ديگران، اما احساس ميگويد آن تكه از خاك دنيا و آنچه آنجا ميگذرد، از تو جداشدني نيست. بغض ميكنم و افسوس ميخورم
 

يه سري عکس از اون کليپ فيلم انداختم که ميزارم ببينيند

اين بار ديگر با خليج فارس كار ندارند . اين بار با هويت ما كار دارند       

از تمام دوستان خواهش مي كنم اين آدرس رو در تمام كلوپ منتشر كنند و در ياهو براي تمام ادد ليست خود بفرستند و از دوستانشان هم همين خواهش را بكنند . ما بايد كاري مثل توهين به خليج فارس انجام بديم .

خواهش مي كنم فقط سريع

 
+ نوشته شده توسط پيمان در Sat 10 Mar 2007 و ساعت 3:16 PM |
 

 سلام دوستان و هموطنان ايراني امروز مايل هستم به همراه دوستم نحوه پايه گيري اسلام ونفوذ دين زرتشت در اسلام  را براي شما عزيزان شرح دهيم , اميدوارم كه در زمينه شناخت فرهنگ ايران زمين به شما عزيزان اطلاعات مفيدي ارايه كنيم.

   

    حضرت زرتشت                              محدوده امپراطوري ساساني

                      

                                         صحراي بي آب و علف عربستان

در دوره اموی ضربه ناگهانی دیگری دین زرتشت را نواخت وآن هنگامی بود که در دیوانهای حکومتی استفاده از زبان فارسی میانه که به خط پهلوی نگاشته می شد جای خود را به زبان وفرهنگ عربی داد.

این تغییر که در حدود سال 700میلاد اعمال شد بر دوام حضور اعراب در ایران صحه گذاشت.و سبب رواج آموختن عربی شد واین زبان که همچنان که گسترش می یافت میان مسلمانان ایرانی و زرتشتیان مانع دیگری ایجاد کرد.دیری نگذشت که عربی زبان ادبی هم شد و شماری از کتابهای فارسی میانه را به این زبان برگرداندند.

 

مشهور ترین تلاشگر این عرصه روزبه پسرداذویه ملقب به المقفع (ناقص العضو)نومسلمان نامشتاق بودکه در دیوان خراج در بصره کار می کرد.یکی ازاین کتاب ها که وی به عربی زیبایی ترجمه کرد تاریخ نامه بزرگ ساسانی یعنی خداینامه بود.بدین وسیله اسطوره های باستانی وداستانهای پهلوانی هم که روحانیون زرتشتی آنها را حفظ کرده بودند جنبه دینی خود را از دست دادند به طوریکه خانواده های بزرگان ایرانی که مسلمان شده بودند هنوز می توانستند بی آنکه پیوندشان به دین تازه مورد سوءظن قرار گیرد ادعا کنند که از تبارشخصیتهای رویداد نامه های کشورشان هستند.

 

بدین سان وسیله دفاع دیگر کیش زرتشتی،یعنی منحصر به فرد بودن رابطه اش با گذشته شکوهمند ایران از میان رفت.ضربه ی دیگر هنگامی وارد شد که مسلمانان ایرانی موفق به شکل دادن سنتی شدند که اسلام را به نظر دینی عمدتا ایرانی نشان می داد. یکی ازاین عناصر شخصیت سلمان فارسی ایرانی ای که کیش زرتشتی را رها کرده بود و مسیحی شده بود و سرانجام به حضرت محمد گروید و در سلک اهل بیت ایشان قرار گرفت.وسعت تاثیر وی ممکن است ساخته ی مسلمانان ایرانی باشد.

 

 دیگر عامل مهم این روایت بود که حسین فرزند علی و نوه ی پیامبر با شاهدخت ساسانی اسیری به نام شهربانو زناشویی کرده است.این شخصیت افسانه ای که نامش بنظر میرسد از لقب آیینی اردویسورآناهید گرفته شده باشد پسری برای حسین بدنیا آورد که چهارمین امام شیعیان است . که شیعیان یا حزب علی اظهار میداشتند که خلافت در حقیقت حق او و سلاله اوست و امویان به زور از ایشان ستانده اند .

 

بسیاری از ایرانیان نوکیش از تشیع حمایت کردندو این موضوع آنان را در مقابل امویان با سختگیری ها و ملی گرایی متعصب عربیشان قرار داد این ایرانیان به واسطه شهربانو ادعا ی میراث بردن از خاندان سلطنت ساسانی داشتند و بدینسان تنها زرتشتیان نبودند که از میهن دوستی و پایبندی به گذشته هواداری می کردند. جنبش تشیع در سده هشتم میلادی پیوسته رشد کرد و عباسیان رقیب امویان نیز بدان بال و پردادندو سرانجام شورش آشکارشد که به پیروزی عباسیان به سال 750 میلادی انجامید خلفای جدید که تا حد زیادی بر حامیان ایرانی متکی بودند در حکومت خود همراهی قابل ملاحظه ای با ایرانیان نشان دادند.

 

 انان در پایتخت خود بغداد سنتهای دربار ساسانی را احیاء ساختند و در جاه وجلال سلطنتی فرمانروایی کردند . حکومت اینان ظاهرا" تا 2358 میلادی دوام آورد . در این حکومت جدید ایرانیان مناصب درباری بسیاری را از آن خود کردند و در این زمان برای مسلمانان ایرانی باب پیشرفتهای جهانی گشوده شد و اوضاع نامساعد برای زرتشتی بودن باز هم آشکار تر می شد . همچنان چه ضدیت میان عرب و غیر عرب از میان رفت تضاد میان مسلمان و غیر مسلمان قوی تر می شد . عباسیان به سبب سختگیری نسبت به کافران و حمایت از مسلمانان ایرانی دشمن سخت زرتشتیان از کار در آمدند.و طی دوران آنها بود که اسلام نضج گرفته ودر سراسر خاک ایران شکوفا شد.

 

در این روند دین اسلام با پذیرش آیینهای تشیع و احکام تطهیر و کیش مقدسان که بجای پرستش ایزدان در آمده بود بتدریج زرتشتی تر شد.شیعه شخصیتی را یافت تا در آمال و آرزوهایش آن را جانشین سیوشینت کند با کوتاهی عباسیان در بازگرداندن خلافت به فرزندان علی شیعیان ایرانی توجه به فرزندان علی راپی گرفتند . از نه امام ذریه حسین ( که تصور میشد از شهربانو هستند ) هشت تن به شهادت رسیدند ولی تصور این بود که آخرین آنها به سال 878 به طرزی معجزه آمیز از نظر غایب شده است  وی امام غایب یا منتظر است که همچون سیوشینت در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و با احیای دین گیتی را پر از عدل و داد خواهد کرد .  همه این تحولات و انطباق ها پل هایی برای برگشتن زرتشتیان از دین بوجود آوردند که برای ایرانیان استقبال از این دین سامی را آسانتر کرد .

                                                                                               با تشكر از دوست خوبم الهه

+ نوشته شده توسط پيمان در Fri 9 Mar 2007 و ساعت 8:50 PM |
            عکاسی ديجيتال

اکثر افراد فکر می‏کنند عکاسی ديجيتال بهترين راه عکسبرداری است، و تکنولوژی آن نيز همواره در حال بهتر شدن است. با يک دوربين ديجيتال می‏توانيد عکسی را که لحظه‏ای قبل انداخته‏ايد بلافاصله ببنيد و در صورت لزوم آن را اصلاح کنيد.

می‏توانيد آن را به کامپيوتر منتقل کرده و قسمتی از آن را جدا کنيد، رنگ بندی آن را تغيير دهيد، روشنايی آن را کم و زياد کنيد و دقيقاً به همان اندازه‏ای که مايل هستيد چاپ کنيد و يا آن را ايميل کرده يا در آرشيو خود نگهداريد .مزيت دوربينهای ديجيتال در انعطاف پذيری و کم دردسر بودن آنهاست و مسلماً به اتاق تاريک و مواد شيميايی و ... نيازی نيست .


امروزه بسياری از دوربينهای ديجيتال می‏توانند با بهترين دوربينهای 35 ميليمتری از نظر کيفيت تصويری و ريز نمايی (Resolution)رقابت کنند. اولين دوربينهای ديجيتالی رزولوشن بسيار کمی داشتند و از نظر اپتيکی نامناسب بودند. به دليل اينکه لنز دوربينهای اوليه پلاستيکی و سنسورهای آنها از نوع CMOS، که ارزانتر هستند بود. اين سنسورها در دوربينهای امروزی با CCD جايگزين شده‏اند .

 

CMOS image sensor

CMOS image sensor


با گذشت زمان، ريزنمايی بالاتر، در حد 640*480 پيكسل به بازار آمدند که برای ساختن تصاوير وب مناسب بوده ولی هنوز هم برای چاپ بسيار نامناسبند. بعد از آن دوربينهای مگاپيکسلی شدند. مگا به معنی ميليون است و منظور از آن دوربينهايی است که تصاوير آنها از بيش از يک ميليون پيکسل ايجاد شده‏اند .
 

CCD image sensor

CCD image sensor

 

هدف اصلی از ساخت دوربينهای ديجيتال :
هدف اصلی سازندگان دوربينهای ديجيتال اين بوده است که رزولوشن يا دقت دوربينهای ديجيتال را به دوربينهای فيلمی برسانند. رزولوشن بالاتر به عکاس اجازه می‏دهد تا عکس را در اندازه‏های بزرگتری چاپ کند يا بتواند قسمت‏هايی از عکسهای خود را جدا کرده، بزرگ و چاپ کند، بدون اينکه کيفيت آن کاهش يابد .

دسته بندی دوربينهای ديجيتال :
به دو دسته تقسيم می‏شوند : دوربينهای تمام اتوماتيک و دوربينهای SLR. دوربينهای ديجيتال تمام اتوماتيک: ظاهری مانند 35 ميليمتری تمام اتوماتيک دارند، دوربينهای SLR حرفه‏ای مانند نيکون D1 لنزهای قابل تعويض، فلاش‏های قوی و کنترلهای دستی زيادی دارند .

مهمترين وجه تمايز دوربينهای ديجيتال :
1- قابل تعويض بودن لنزها
2- بدنه يا LCD قابل چرخش
3- امکان ضبط فيلم
4- کيفيت
5- ميزان زوم اپتيکال




سيستم اپتيکال (Optical System ) :
قلب هر دوربينی ( چه ديجيتالی و چه فيلمی ) قسمت اپتيکی آن است. اکثر دوربينهای ديجيتال دو منظره ياب ( ويزور ) دارند، منظره ياب ديجيتال و اپتيکال .

منظره ياب اپتيکال يک لنز پلاستيکی يا شيشه‏ای است که نمای سوژه را به صورت غير الکترونيکی نشان می‏دهد و منظره ‏ياب ديجيتال، يک LCD است که تصويری از آنچه CCDها دريافت می‏کنند را به شما نشان می‏دهد .

تفاوت منظره ياب ديجيتالی و اپتيکال :
بسياری از دوربينهای ديجيتال، غير SLR هستند و شما آنچه را که CCDها می‏بينند از طريق منظره‏ياب اپتيکال نمی‏بينيد. منظره‏ياب اپتيکال آنها، از سيستم ارزان قيمتی پيروی می‏کند. در اين سيستم يک لنز مجزا به موازات لنز اصلی دوربين و نزديک آن وجود دارد، که برای کادربندی ساخته شده است .

وقتی از فاصله‏های زياد عکس می‏گيريد، نمايی که در لنز اصلی وجود دارد نسبت به چيزی که در لنز کوچک منظره‏ياب می‏بينيد تفاوات چندانی ندارد، ولی هر چه فاصله کمتر شود، تفاوت تصوير آن دو نيز بيشتر می‏شود در اين مشکل که مشکل توازی يا پارالکس نام دارد، هر چه فاصله سوژه از دوربين بيشتر باشد، نسبت اختلاف بين دو عکس کمتر می‏شود، و اين همان خطای ديده منظره ياب است .

 

Parallax Error
Parallax Error

 

يکی ديگر از مشکلات منظره‏ياب‏های اپتيکال موازي، اين است که کادر آنها کوچکتر از نمايی است که عکسبرداری می‏شود. اين مقدار Accuracy ناميده می‏شود که حدود 80% است البته اين مشکل در SLRها وجـود ندارد. LCD يا منظــره‏ياب ديجيتال بــرخلاف منظره‏ياب اپتيکـــال، دقيقـــاً آنـــــچه را كه عکسبرداری خواهد شد نشان می‏دهد و در نتيجه بيشتر قابل اتکاست. در عين حال، استفاده از LCD مصرف باتری شما را بسيار افزايش می‏دهد و می‏توانيد در مواقع لزوم با خاموش کردن آن و استفاده از منظره‏ياب اپتيک، مدت بيشتری از باتری خود استفاده کنيد. در ضمن، ديدن LCD ها در نور زياد بسيار مشکل است. و اين نيز می‏تواند دليل ديگری باشد که گاهی از منظره‏ياب اپتيک استفاده کنيد .

باتری‏ها :
اکثر دوربينهای ديجيتال از چهار باتری قلمی AA استفاده می‏کنند و برخی ديگر از دوربينها نيز باتری‏های ليتيومی يا نيکل‏متال قابل شارژ دارند، برخی از دوربينها همراه با آداپتور برقی فروخته می‏شوند و برخی نيز آداپتورهايی دارند که می‏توان آنها را جداگانه خريداری کرد. از جمله استفاده‏های آداپتور در زمان انتقال دادن داده‏ها به کامپيوتر است.

حافظه :
در مقابل دوربينهای معمولی که از فيلم استفاده می‏کنند، دوربينهای ديجيتال از حافظه ‏هايی مانند حافظه‏هاي كامپيوتر برای ذخيره عکس‏ها استفاده می‏کنند. بعضی دوربينها، مانند ماويکای سونی، از فلاپی ديسک يا سی‏دی به عنوان حافظه استفاده می‏کند. البته از چنين سيستم‏هايی در دوربينهای جديد استفاده نمی‏شود، چون باعث حجيم و سنگين‏شدن دوربين می‏شوند و از آن مهمتر بسيار کند و غير قابل اطمينان هستند .


 

Memory
Memory

 


کنترل‏های دوربين :
دوربين‏ها دو سيستم کنترلی مختلف دارند. يکی کليدهايی که روی بدنه آنها قرار دارد و ديگری عملکرد‏هايی که در منوهای آنهاست. برای تسلط بر کنترل‏‏های دوربينتان بايد راهنمای آن را بخوانيد و لازم است بدانيد که بدون تسلط بر آنها نمی‏توانيد عکس‏های فوق‏العاده‏ای بيندازيد .

 


امکانات فلاش دوربينهای ديجيتالی :
1- کاهش قرمزی چشم : در اين حالت فلاش از طريق چند پيش فلاش باعث می‏شود که مردمک چشم کوچک شود و در عکس قرمز بيفتد .
2- فلاش تکميل کننده : اين نوع فلاش در مواقعی استفاده می‏شود که نور کافی وجود دارد و معمولاً نيازی به فلاش نيست و تنها برای از بين بردن سايه‏ها لازم است .
 


3- فلاش Rear Curtain : در اين حالت فلاش در پايان زمان نوردهی روشن می‏شود و اين حالت زمانی کاربرد دارد که در شب عکاسی می‏کنيد و مايل نيستيد که مسيرهای نور ايجاد شده توسط سوژه‏های متحرک جلوتر از آنها قرار گيرند .
 

مکانيزم انتقال عکس‏ها و لوازمی که نياز داريد :
1- دوربين
2- کامپيوتر مناسب
3- باتری
4- کارت حافظه
5- نرم‏افزار ويرايش عکس
6- پرينتر
برخی از دوربينها خروجی تلويزيون دارند و می‏توانند عکس‏ها و فيلم ها را از طريق تلويزيون، به صورت تکی يا نمايش پشت سر هم، نمايش دهند. اگر بخواهيد می‏توانيد آنها را برروی نوارهای ويديويی نيز ضبط کنيد و هيچگاه از کامپيوتر استفاده نکنيد .

برای اتصال به کامپيوتر، پورت USB يا IEEE1394 را توصيه می‏کنند. اين پورت‏ها کارکرد بهتری دارند. در اين حالت دوربين شما تصاوير را به کامپيوتر انتقال می‏دهد. سرعت انتقال عکس‏ها به کامپيوتر در اين روشها به دوربين شما نيز بستگی دارد و تمام دوربينها سرعتی برابر ندارند. دوربينهای جديد بسيار سريع شده‏اند و از اين نظر با دستگاه‏های کارت خوان رقابت می‏کنند .


 

+ نوشته شده توسط پيمان در Thu 8 Mar 2007 و ساعت 8:1 PM |
 

سلام به دوستان خوبم . امروز يك فايل فلش را در اينترنت ديدم حيفم آمد كه اين كليپ كمدي ايراني را با شما تقسيم نكنم.واقعا ما ايرانيان با هر زبان و فرهنگ قومي و محلي كه داريم جلوه اي زيبا به فرهنگ ايران زمين مي دهيم .
اين كليپ كمدي با نام لا ف هاي  يك آباداني را نگاه كنيد و لذت ببريد

                          

+ نوشته شده توسط پيمان در Mon 5 Mar 2007 و ساعت 8:1 PM |
    

سلام به همه دوستان وهموطنان عزيزم. امروز با هم فكري يكي از دوستان خوبم تصميم گرفتيم كه از آسمان ستارگان پرافتخار ايران زمين , ستاره اي را از دل آسمان پر افتخار علم و فرهنگ ايران انتخاب كنيم و با اين ستاره بيشتر آشنا شويم . هرچند كه اين كه اين ستاره در آسمان بيكران فرهنگ و تمدن ايراني تا ابد خواهد درخشيد ولي متاسفيم كه در ميانمان جاي و مقام پر صلابت او خالي است .

                      استاد پروفسور  محمود حسابي

                                       

 سید محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستين فيزيک پيشگان ايرانی دوران معاصر است.

تولد

سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی (سيد عباس و گوهرشاد حسابي) در تهران زاده شد. پس از سپری كردن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و هم‌زمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت.

تحصیلات     

شروع تحصیلات متوسطه‌اش مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفت و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. همچنین در رشته‌های پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداخت.

شرکت راهسازی فرانسوی که او در آن مشغول به کار بود, به پاس قدردانی از زحماتش, وي را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال1924 (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال 1925 (م) فارغ التحصیل شد. هم‌زمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردید و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت «سار» آغاز کرد. سپس به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداخت و در سال 1927 (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رساله‌ای تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتوالکتریک», با درجه عالی دریافت کرد.

حسابی با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنایی داشت و در چند رشته ورزشی موفقیتهایی کسب كرد که از آن میان می‌توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود. ضمنا با کمک تنی چند از دانشجویان خود در دانشسرای عالی توانست تغییراتی در کاسه سه تار (سازی ایرانی) ایجاد کند.

دکتر حسابی در دانشگاه پرینستون آمریکا تحت نظر پروفسور انیشتین فرضیاتی درباره «بی نهایت بودن ذرات» و «عبور نور از مجاورت ماده» ارایه نمود. سپس در دانشگاه شیکاگو برای اثبات فرضیه هایش آزمایشاتی انجام داد.

این دانشمند فرزانه، بر چهار زبان زنده دنیا یعنی عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و همچنین در تحقیقات علمی خود از زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی (زبان ایرانیان باستان)، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی استفاده میکرد.

پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکده‌های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده‌ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, و‌ی را به نام پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف کرد. ایشان همچنین به دریافت بالاترین نشان علمی فرانسه مفتخر گردید. درسال 1990 به عنوان «مرد اول علمی جهان» برگزیده شد. حدود هفتاد سال خدمت علمی او در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقداماتی ارزشمند به شمار می‌رود که برای نمونه به مواردی اشاره می‌کنیم:

  • اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور (راه بندرلنگه به بوشهر)
  • اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشک)
  • پایه گذاری اولین مدارس عشایری کشور
  • پایه گذاری دارالمعلمین عالی
  • پایه گذاری دانشسرای عالی
  • ساخت اولین رادیو در کشور
  • راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور
  • راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور
  • راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور
  • راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران
  • تعیین ساعت ایران
  • پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان «گوهرشاد»
  • شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی
  • تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران
  • پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران
  • پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران
  • پایه گذاری شورای عالی معارف
  • پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران
  • پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گامهای موسیقی ایرانی به روش علمی
  • پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی
  • پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران
  • پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران
  • پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران
  • پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهواره‌ها در شیراز
  • پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان
  • پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهشهای موسیقی
  • پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران
  • ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)
  • تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی ستاندارد
  • تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت
  • پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الکترونیک, فیزیک, فیزیک اپتیک, هوش مصنوعی)
  • راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در کشور
  • ایجاد اولین کارگاههای تجربی در علوم کاربردی در ایران
  • ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور

در ديار غربت